خوب اولین نوروز رو توی پاریس جشن گرفتم با یه سری از بچه های ایرانی. نوروز خیلی تلخ و شیرینی بود. فکر کنم دوباره عاشق شدم اون مدت و کلا این بهار همش به عشق گذشت. شاید عشق یک طرفه. هرچیزی بود به من خیلی انگیزه ها داد حداقل برای اینکه خودم رو دست کم نگیرم و یک کار خیلی خوب اینجا تونستم توی زمینه شغلی خودم پیدا کنم که فکر نکنم دیگه بهتر از این بتونم تجربه ای داشته باشم. از این بابت از اون عشق ممنونم و البته از خدا. بیشتر به کار کردن گذشت و زبان خوندن. خیلی مشغول بودم. دوباره از اخرای فروردین رفتم باشگاه و الان دو سه ماه هست که هفته ای چند جلسه میرم تمرین و این خیلی خیلی خیلی زیاد توی روحیه ام تاثیر مثبت داشته. من اصلا فکر نمیکنم شرایط اسون تر از قبل بوده باشه این مدت منتهی هرچی سنت بالاتر میره و با تجربه تر میشی و محکم تر، میدونی چطوری زندگیت رو اداره کنی و بیشتر خوش بگذره حتی با کمترین امکانات و زمان. مساله همین تجربه است که اکثرا توی دهه ی چهارم بهش میرسن. منم سی و چهار سالگی رو خوب شروع کردم. اینجا خیلی اب و هوای جالبی داره . الان نزدیک تابستونه ولی شب ها و صبح ها خیلی سرده و همش بارونی و گاها افتابی. افتاب معمولا ساعت نه یا ده شب غروب میکنه!!!! این خیلی جالبه.
برچسب:
نویسنده: آدرین کاظمیان
تاريخ: چهارشنبه
13 تير
1403 ساعت: 15:11